مرده شور این دنیای نکبت را ببرند. حتی یک دهکده ی سوسیالیست هم تویش پیدا نمیشود که مابقی عمرت را بروی آنجا و کپه ی مرگت بگذاری روی زمین
سالروز فروغ فرخزاد

دیروز سالروز فروغ بود کنار قبرش یعنی قبرستان ظهیرالدوله.
اول نمیگذاشتن که بریم تو. میگفتن که از کلانتری محل تهدیدشون کردن. ولی با اعمال فشار فیزیکی (هل) رفتیم تو. بار اولی بود که قبر فروغ رو میدیدم. جمعیت حدود ۱۰۰ نفر بود. شعر میخوندن. اول فکر کردم که منطقن باید شعرهای فروغ خونده بشه. اما بعد متوجه شدم که هر کسی شعر خودش رو میخونه. البته خواهرش یکی از شعرهاش رو خوند.
من به شعر ها زیاد توجهی نداشتم و داشتم پیش خودم چیزهایی که از فروغ در ذهنم بود رو مرور میکردم.
<سلام ای شب معصوم اتاق را به تو تسلیم خواهم کرد>
قبرستان خوشگل و دوست داشتنی بود. با فضای آرومی که به دلت مینشست. پیش خودم فکر کردم کاش توی بهار مردهبودی فروغ.
قبرهای جالبی اونجا بودن:
ایرج میرزا



نوه ی ناصرالدین شاه

رهی معیری


و فروغ عزیز

اول نمیگذاشتن که بریم تو. میگفتن که از کلانتری محل تهدیدشون کردن. ولی با اعمال فشار فیزیکی (هل) رفتیم تو. بار اولی بود که قبر فروغ رو میدیدم. جمعیت حدود ۱۰۰ نفر بود. شعر میخوندن. اول فکر کردم که منطقن باید شعرهای فروغ خونده بشه. اما بعد متوجه شدم که هر کسی شعر خودش رو میخونه. البته خواهرش یکی از شعرهاش رو خوند.
من به شعر ها زیاد توجهی نداشتم و داشتم پیش خودم چیزهایی که از فروغ در ذهنم بود رو مرور میکردم.
<سلام ای شب معصوم اتاق را به تو تسلیم خواهم کرد>
قبرستان خوشگل و دوست داشتنی بود. با فضای آرومی که به دلت مینشست. پیش خودم فکر کردم کاش توی بهار مردهبودی فروغ.
قبرهای جالبی اونجا بودن:
ایرج میرزا



نوه ی ناصرالدین شاه

رهی معیری


و فروغ عزیز

دیوار
دیگر عادت کرده ام به صدای غیژ غیژی که از ساییدن ناخنهایم به دیوار حاصل میشود.
عادت میکنیم. تحمل میکنیم دیدن ریش ریش شدن ناخنهایمان را. شکستنمان را.
*
آخرین باری که گوش چسباندم به دیوار صدای گریه و انفجار طوری با هم قاطی شده بود که من یادم رفت پاهایم را کجا کاشته ام.
*
و زیبایی توأم با سکس و خشونت، سرودی که پخش میشود و آدمهایی که در یک صبح بهاری همه با هم به سمت مسلخگاه خود پیش میروند.
و پرنده ها شهر سیمانی را ترک میگویند.
*
من به عنوان انبوهی از آهن و سیمان دستور میدهم.
تو به عنوان انبوهی از شعر و ترانه مجبوری که در هم بشکنی. که تلف شوی.
اشتراک در:
پستها (Atom)