گیر کردم توی این شهر. اسیرم. دیگه راحت نیستم اینجا بنویسم.
این شهرو نمیپسندم. از خیابونهای بی انتهاش متنفرم، اسیرم میکنه.
اسیرم کرد. برای همین ازش متنفر شدم. خودم خواستم اسیر شم. برای همین از خودمم متنفرم.
از تمام این راههای بی انتها، از خود زندگی. از این هوای ابری که خون به چشمم میاره متنفرم.

بايگانی وبلاگ